اولین روز مهر آن وقت ها، همان موقع که مانتو برعکس سرمه ای چهارخانه مدرسه را می پوشیدم برای پیش دبستانی یا آن موقع که صورتی پوش و سبز پوش دبستان بودم تا آن مانتو های نسل جدیدآبی نفتی پیش دانشگاهی برای من خلاصه می شد در بوی جلد تازه کتاب و اتوی روپوش مدرسه و دفتر و مداد نو .
ذوق کمد جدید و کلاس جدیدی که سال قبل انتظارش را می کشیدم، دیدن دوباره ی دوستانم و لبخند و ذوق اولین کلاس هر معلم برایم اول مهر را پر از شادی میکرد .
خلاصه بگویم بهاری بود برای خودش این اول مهر پاییزی .
معلم که شدم فکر میکردم دیگر دنیا عوض شد یعنی عوض هم شد رنگ همه چیز دنیا از سیاه و سفید دید پشت میز کلاس که فقط یک تخته میدیدیم و یک معلم تبدیل شد به دید رنگیرنگی معلم از بالای کلاس که صد میز میبیند و صد چشم و صد ذوق زندگی و صد معلم .بهار و تابستان و زمستان همه عوض شد ولی اول مهر همچنان پا بر جا بود با همان بوی جلد کتاب نو مانتو اتو کرده و خودکار ها ی نو حتی جامدادی و کلاسو نو . باورتان نشود شاید که شب اول مهر باز هم کتاب های معلم را جلد میکردم ، اسم مینوشتم و با ذوق درس های اینده را نگاه میکردم.
آن موقع که دانش آموز بودم شبموقع خواب چشمهایم رامیبستم و در تاریکی و سکوت چشمان تک تک معلم هایم را برای خودم نقاشی میکردم اولین جمله شان را در ذهنم می ساختم و آرزو می کردم ای کاش مرا دوست داشته باشد.
معلم که شدم تمام ماه اخر تابستان چشم های دلم روی دنیا بسته بود و تجسم میکردم چهره ها و چشم های معصوم دخترانم را . اولین جمله شان را . و آرزو میکردم از ته ته ته دلم ای کاش دوستم داشته باشند. ای کاش کلاسم پر از خنده باشد.
صدای ذوقشان را بشنوم و هر بار با لبخندم تک تکشان را سخت در آغوش بکشم .
سخت ماهی بود . ماه آخر تدریسم. که امیدم به آنست که ماه آخر برای همیشه نباشد. دیدن آخرین چهره و آخرین لبخند و آخرین میز و تخته کلاس. اخرین لبخند کودکانه و معصومانه دخترانم، نگویم از خداحافظی که گویی من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود.
امسال دیگر شب اول مهر و روز اول مهر گذشته.
حالا آن سوی دنیا دور از تمام کتاب هایم تمام کوله باردانش آموزی و معلمی ام و تمام دختران پاک و معلم های مهربانم که هر کدام دیگر نه دختران و معلمانم که شده بودند تکه هایی از جان و قلب من، نشسته ام کنج ایوان و به غروب ابری این شهر نگاه میکنم. در رویا هایم گوشه بالکن انگار دخترکم یکی از همان ماه رویانی که به ذوقشبهمدرسه می آمدم ایستاده و می گوید، خانم! سرویس امروز مارا جا گذاشت!بیایم داخل؟ دعوتش میکنم و مینشیند و با همان لبخند عمیق و خنده های کودکانه اش شروع میکند به تعریف کردن همه لحظات شیرین کلاسمان ! همان وقت هایی که بامزه میشدند و من مثل همیشه نمیتونستم معلم بمانم بلند میزدم زیر خنده . مثل همان موقع ها صدای خنده هایمان درهم گم می شود و غرق شادی می شوم .
بوی کتاب های جلد شده و مانتو اتو کرده اش برایم عجیب شیرین است.
بهاری است برای خودش این اول مهر پاییزی.
اول مهرتان مبارک:)
پینوشت: این متن برای مهر ماه امسال است که خب البته الان چهار ماه گذشته است ولی ترجیح دادم به جای نوت گوشی این متن را در این وبلاگ دوشتداشتنی نقلی ام نگاه دارم!
پینوشت دوم: این که متن قدیمی است به منزله بی ربط بودن آن نیست !
امشب نشسته بودم پشت میز آشپزخانه و غرق افکار خودم یکدفعه دلم سخت تنگ شد برای آن زمان معلمی و شاگردانم! برای مادر یکی از دانش آموزان مهربانم پیامی گذاشتم بلکه رفع دلتنگی شود که در لحظه مبهوت شدم با سیل جواب هایش که دخترک خوشقلبش دقیقا امروز خوابی از من در رویاهایش دیده و آرزوهایش برای این که برگردیم به همان کلاس های شیرین قدیمی مان! در کنار شگفت زدگی از این دخترک و این حال امشب عجیب در عجبم از چرخش این چرخ و گردش ایام و روزگار! راستی من از کجا به کجا کشیده می شوم؟
الحمدلله علی کل حال
تورین-ایتالیا
2/1/2020
معلم ,های ,مهر ,اول ,میکردم ,کلاس ,اول مهر ,ای کاش ,و صد ,موقع که ,عوض شد

درباره این سایت